ميرزا حسن حسينى فسايى
616
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
تغيير لباس مىداد و نه به حمام مىرفت . زمان زندگانى او را بعضى هفتاد و پنج و بعضى نزديك به هشتاد سال گفتهاند و بيست و شش سال به استقلال پادشاهى داشت و هرگز نام شاهى را بر خود نگذاشت و مىگفت من وكيل شاه اسمعيلم « 1 » و در بيست سال بدون منازع فرمانرواى ايران بود ، خوى نيكوى او در آسايش و گرفتارى ، در جنگ و آشتى يكسان بود ، اگرچه مروتى وافر داشت اما گاهى سياستى سخت مىفرمود و خصم ذليل و گنهكار پشيمان را هرگز مأيوس نداشت ، بهترين صفات او ، نيكدلى بود چنان كه خود مكرر مىگفته « 2 » : وقتى در اردوى نادرى ، مردى سپاهى بودم ، از فقر و احتياج زينى طلاكوب را از مرد زينسازى دزديدم و اين زين از مال يكى از امراى افغان بود و روز ديگر شنيدم كه زينساز بيچاره در زندان نادرى است و حكم شده كه روز ديگر اگر زين را ندهد به طناب رسد ، دل من از اين خبر بسى بسوخت ، زين را بردم و به جائى كه برداشته بودم گذاشتم و صبر نمودم تا زن زينساز رسيد ، چون آن را بديد ، نعره كشيد و از فرط سرور بر زمين افتاد و دعا نموده ، بگفت : كسى كه اين زين را واپس آورد ، خداوند آنقدر عمر به او دهد كه صد زين مرصع طلاكوب به خود بيند و من يقين دارم كه از دعاى آن زن به اين دولت رسيدم ، نواب جلال الدين ميرزاى قاجار در نامهء خسروان نوشته است : پدرم يعنى شاهنشاه ايران ، فتح على شاه براى فرزندان خود داستان نموده كه چون آقا محمد خان ، كريم خان را كشندهء پدر خود مىدانست از خشمى كه در دل داشت و كارى از او برنمىآمد ، شبها بر سر خوان كريم خان مىنشست با خنجر زيرانداز را ريز ريز مىكرد و بامداد كه سراىداران ، آن داستان را به پادشاه مىگفتند ، پاسخ مىداد كه هيچ به روى او نياوريد كه دل شكسته و پدر كشته است و هر شب زيرانداز ديگرى بيندازيد و نيز پدرم مىفرمود كه روزى در بارگاه آن پادشاه با آقا محمد خان بودم ، مرا با برادرزاده خويش يعنى لطف على خان به كشتى انداخت اگرچه وى در سال از من فزون بود ، نيروى من بيش بود ، آقا محمد خان مرا اشاره مىكرد كه خود را بر زمين اندازم آن پادشاه ، به آقا محمد خان گفت پيرويسكه « 3 » بچه را دوروئى مياموز تو خود زيرانداز مرا ريز ريز مىنمائى و بچه را دوروئى مىآموزى « 4 » . و نواب وكيل مادام عمر ، رعايت لوازم مذهب را به احسن وجوه نمودى و گاهى سخترو و سختگو نبودى و غالبا خوش و خرم بود تا پيش از يك سال از وفات از لذت خوردنى و شهوترانى بهرهء وافر داشت ، درسى نخوانده ، خطى نمىنوشت ، چون پسر يكى از كلانتران طايفهء زند بود تحصيل هنرهائى كه شايسته حال او بود نمود ، در سوارى عديل نداشت و زور بازوى زيادى داشت ، در استعمالآلات جنگ حذاقتى وافر مىنمود ، از علوم رسميه بهرهاى نداشت و علما را بيش از اندازه محترم مىداشت و نهايت ملائى را خواندن كتاب شرايع « 5 » مىپنداشت اگر مىخواست از رتبهء علم عالمى پرسش كند
--> ( 1 ) . رستم التواريخ ، ص 383 . ( 2 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 55 . ( 3 ) . مقصود پيرويسه است ، كريم خان به آقا محمد خان قاجار ( پيران ويسه ) لقب داده بود . ر ك : رستم التواريخ ، ص 384 . ( 4 ) . نامه خسروان ، ص 133 - نامه سيمين . ( 5 ) . از مهمترين آثار محقق حلى يا محقق اول : نجم الدين ابو القاسم جعفر بن حسن است ( 676 - 602 ) اين كتاب كه نام كامل آن : شرايع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام است بدليل اشتمال بر مسائل مختلف فقهى مورد توجه -